قسمت هشتم داستان لاکپشت های نینجا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    هنوز پنج دقیقه از خواب رفتن لاکپشت ها نگذشته بود که استاد همه رو بیدار کرد و گفت=وقت تمرینه.همه بیدار شدن استاد به دخترا گفت=باید با پسرا و اگه برنده شدید با دخترا مبارزه کنید.سپس گفت=اول سوزان و مایکل انجلو باهم میجنگند.سوزان گفت=عمرا مایکی هم همینو گفت استاد فریاد زد=چی.مایکی گفت=نخودچی.استادعصبانی شد و فریاد زد=مایکل انجلو.مایکی هم حمله ای به سوزان کرد ولی سوزان کفش های پاشنه دارش را در اورد و به طرف مایکی پرد کرد مایکی جاخالی داد ولی اون یکی کفش محکم به صورتش خورد.استاد سوزان را تشویق کرد همین طور دوستاش.ولاکپشت ها همه مایکی رو مسخره کردن.استاد گفت=امیلی و لئو.لئو حمله ای وحشت ناک به امیلی کرد ولی امیلی با ناخوناش صورت لئو رو خراش داد طوری که لئو فریاد زد و فرار کرددان و جولیا و انجلا صورت لئو رو باند پیچی کردن امیلی فریاد زد=اینم حق صورت نازنینم.وهمه امیلی رو تشویق کردن.استاد گفت=دان و سونیا.دان چوبشو چرخوند ولی تا اومد حمله کنه یه نخو از کیسش در اورد ووقتی دان نزدیک شد دورشو نخ بست و بعد از تسلیم شدن دان اونو بلند کرد و بوسیدتش و همه سونیا رو تشویق کردن و لاکپشت ها زدن تو سر دان و...

    ادامه دارد

    نویسنده : خرم سلطان بازدید : 465 تاريخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 ساعت: 4:16 بعد از ظهر
    برچسب‌ها : نظر یادتون نره,

    نظر سنجی

    به نظرتون من طرفدار کدوم لاکپشتم

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها