قسمت سوم داستان عشق لاکپشتی

تعرفه تبلیغات در سایت

لئو اسپریو برداشت و روی دیوار نوشت دوستت دارم.سلنا روشو چرخوندو گفت=ایش اه اه.از اونور دان دسته گلی گرفت دستش و دادش به لوسیلوسی هم دسته گلو انداخت پایین و روشو چرخوند از دان از اونور مایکیبرای هستی رقصید و هستی تند و تندو دست زد و افرین گفت.و اما راف و اما اما داشت به اونای دیگه نگاه میکرد که راف بهش نز دیگ شداینا مال تو اما هم با جادو همشونی خاکستر کرد و همه به غیر از مایکی اینجوری شدنکه ناگهان استاد وارد شد و فریاد زد...

ادامه دارد

نویسنده : خرم سلطان بازدید : 689 تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت: 23:53

آرشیو مطالب

نظر سنجی

به نظرتون من طرفدار کدوم لاکپشتم

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

فهرست وبلاگ