داستان مایکی بسه قسمت دوم

ساخت وبلاگ
دریا= کی میاد جلو تا له و لوردش کنم .لئو=راف نه.دریا=اخخخخ موهام حیف.بیشعور روانی استادت بهت ادب یاد نداده دست رو دختر جماعت نباید ببری بالا(افرین)مایکی=بابا ایول من قدرت ندارم اینو شل و پل کنم بابا تو دیگه کی هستی.لئو=مایکی بسه دیگه اه شورشو در اووردی .امی=ببخشید اهم اهم کسی نمیخواد جواب بنده ی حقیرو بده.مایکی=بله عروسک.امی=ها به کی میگی عروسک بیشعور اسم من امولی هستم اگه دیگه دوست شدیم بهم میشه بگین امی .مایکی=نه بابا.امی=اره بابا.تالینا اروم اروم جلو رفت و در خونه رو باز کرد و دختر موطلایی خیلی خوشگلی داخل شود و با ناز کیفشو انداخت رودست راف رافم کیفشو بو کرد و اهی کشید.ونوس گفت=و شما.لئو خودشونو معرفی کرد و دوباره زل زد به تناز تناز گفت=سلام من درسا هستم و به خاطر زیباییم به من میگن تناز.مایکی گفت=درسا تناز.../امی=ها چی گفتی=درسا تناز چی .مایکی=به توچه.امی هم اشک تو چشماش جمع شد و شروع کرد به گریه کردن ونوس و لاروتا هم که همینطور زل زده بودن به اونا.مایکی=ببخشید خواهش میکنم منو ببخش.امی هم گفت= تالینا به خاطر پیاز ممنون.تالینانگاهی بهش کرد و گفت =خواهشش میکنم.ونوس تا اومد معرفی کنه دان گفت=لازم به معرفی نیست ما شمارو میشناسیم ما اومدیم اینجا.مایکی=ثابت کنیم میتونیم دوشمنامونو ساکت کنیم....امی=لاکپشت های نینجا.وشروع کردن به خندیدن راف گفت=نمیدونم مایکی کی تو رو به دنیا اوردی ولی از کارات معلوم میشه از ریشه ی ما سه تا نیستی .دان=بله اهریمن قراره به شما حمله کنه ما هم از طرف استادمون اومدیم اینجا تا چهار تا پری رو به شما بدیم... وایی مردم چه قدر نوشتم حقتونم نیست والا داستان/لاکپشت ها/ داستان لاکپشت ها/ داستانه لاکپشت های نینجا/,...
نویسنده : خرم سلطان بازدید : 1023 تاريخ : پنجشنبه 21 شهريور 1392 ساعت: 17:02

close
تبلیغات در اینترنت