قسمت سوم لاکپشت های نینجا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    شب شد همه وسایلشنو اماده کردن استاد در حال نصیحت کردم بود که مایکی فرار کرد...

    استاد= مایکل انجلو پس از برگشتن یه روز کامل باید کرم بخوری و پیتزا خبری نیست مایکی=بله استاد من نرفته بودم بیرون شما منو ندیدین.لئو=افرین استاد درست زدین به هدف.استاد=وقت رفتنه لئوناردو مایکل انجلو و الیسا را به تو میسپارم فهمیدی.لئو=بله استاد.مایکی و الیسا=استاد.

    نیمه شب بود تازه به دهانه ی فاضلاب رسیده بودن که دیدن یه جواهر داره میدرخشه .مایکی=وای چه خوشگله.

    ناگهان دان خون بر زمین دید و فریاد زد=وای خون خون خون .جنیفر=یه بار دیگه جیغ بزنی باهمین خنجر سوراخ سوراخت میکنم فهمیدی.دان پرید تو بغل لئو وگفت=اگه به من اسیب برسونی لئو میکشتت.ناگهان راف جلو امدو گفت=خر کی باشه.ناگهان مایکی و الیسا ان گوشه نشستند و باهم فریاد میزدند=لئو یا راف جنیفر یا...جولیا =بس کنید ما باید بفهمیم این خون مال کیه؟...

    نویسنده : خرم سلطان بازدید : 552 تاريخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت: 3:09 بعد از ظهر

    نظر سنجی

    به نظرتون من طرفدار کدوم لاکپشتم

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها