قسمت دوازده داستان خودتون اسمشو میدونین دیگه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    اما نمک نبود امیلی فریاد زد=لئو لئو لئومیکشمت لئو لئو ای بابا اقای لئوناردو داوینچی جناب سردا لشکر هشتا لاکپشت لئو لئو ای خدا لئو لئو حمله کردن.لئو=ها ها دشمن کو شمشیرم کو.امیلی=هه هه هه ترسیدی.لئو=امیلی.امیلی=پاشو پاشو برو نمک بگیر وگرنه غذا بی غذا.لئو=باشه.استاد بعد از رفتن لئو اومد و گفت=عصری فکر کردن بهتره بعد از ناهار و استراحت برین بیرون.همه به غیر از لئو چون نبود گفتن=اره.بعد از ناهار و استراحت همه رفتن بیرون شب بود انسی=مایکی من بستنی میخوام.مایکی=باشه الان میرم میخرم عزیزم

    بعداز خریدن بستنی اونا رفتن تو پارک و بستنی رو خواردن مایکی ناگهان فهمید انسی داره صداش میکنه و وقتی مایکی سرشو چرخوندانسی بغلش کرد و گفت کاش ادم بودی و هم دیگرو بوسیدنFrench Kiss

     روکسانا= لئو بیا بریم اونجا.دان=باشه.بالای قله دان گفت=خب ببین این مولکولو بااین اتم...روکسانا=بس کن بیا ستاره هارو ببینیم.دان=باشه.واونا ستا ره ها رو نگا کردنلئو=هی تو جر زدی که برنده شدی.سونیا=من اره من.وشروع کردن به دعواراف=میای برقصیم.دل ارا=اره اره یعنی بله.=پس اونا شروع کردن تو مجلس رقص رقصیدنجنیفر=دخترا برادرامون عاشق شدن رفت.همه=اره.بعد الیسا همه رو بغل کرد و گفت دوستون دارم

    استادم توخونه نشسته بود و به فکر فرو رفته بود دیگه...

    بای بای تا جمعهHello

    نویسنده : خرم سلطان بازدید : 603 تاريخ : شنبه 19 مرداد 1392 ساعت: 2:53 بعد از ظهر
    برچسب‌ها : نظر یادتون نره,

    نظر سنجی

    به نظرتون من طرفدار کدوم لاکپشتم

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها