خرید بک لینک

درباره سایت

لاکپشت های نینجا

دوستان عزیز من خرم سلطان هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد نظر تبلیغاتیم ندین تاییدش نمیکنم کپیهم ممنوع راستی دوباره دارین نظرتبلیغاتی میدین من قانون نمیزارم برا وبم ولی ولی... ولش حرکی رعایت نکنه می کشمش.بچه ها وب جدید درست کردم من دیگه اینجا کار نمیکنم تو لینک ها هست ادرسش اینجاهم میزارم نیلو بلاگ قاطی کرده نمیتونم مطلب بزارم داستانام اونجا ادامه پیدا میکنه.mikey.negarfa.comنظر یادتون نره ها

امکانات وب

پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
امی با نگرانی اسمونو نگاه میکردو دستانش را به هم میزد ناگهان جیغش به اسمان رفت ناخونش شسته بود تالینا اروم اروم از پله ها بالا رفت دستشو گرفت و با خونسردی دستشو داخل الکل کرد ونوس تند و تند از پله ها بالا اومد و نفس نفس زنان و با چشمانی سرخ شده فریاد زد=لاروتا کجاست هاها دریا کوش کوش.تالینا اروم اروم جلو اومد و گفت=اروم باش چرا اینقدر هس هس می کنی اونا رفتن بیرون ودیگه و.امی=نگاه ناخونمو پوره پوره شده.ونوس=بس کن دیگه اه.لاروتا=سلام.دریا=سلام حالتون چه طوره.ونوس=کجا بودین.لاروتا=پیش نامزد خانم خانما.دریا=-نمیدونی محمت عالی بود.امی=اره جون خودت بهتره به سن و سالتم توجه کنی .ونوس=تازه اون ترکیه.دریا=که چی.امی=وایییی لولو.راف=خاک تو سرت مایکی لومون دادی.ودخترا با تعجب و ترس گارد گرفتن مایک گفت=اونا نینجان و زد زیر خنده.ناگهان امی رفت جلو و انچنان سریع نانجیکویه مایکیو برداشت که مایکی هنوز داشت میخندید ناگهان دریا حمله کرد و همه شونو له کرد دانی هم اسپری بیهوش کننده رو زد تو صورتشون و اونا بیهوش شدن نامردا نظر نمی دین باش ندین یه بار نظر ندین من با شما ها له کنم چی گفتم بای تا های

برچسب: داستان,لاکپشت ها, داستان لاکپشت ها, داستان لاکپشت های نینجا, نویسنده: خرم سلطان تاريخ: سه شنبه 19 شهريور 1392 ساعت: 14:13

صفحه بندی