خرید بک لینک

درباره سایت

لاکپشت های نینجا

دوستان عزیز من خرم سلطان هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد نظر تبلیغاتیم ندین تاییدش نمیکنم کپیهم ممنوع راستی دوباره دارین نظرتبلیغاتی میدین من قانون نمیزارم برا وبم ولی ولی... ولش حرکی رعایت نکنه می کشمش.بچه ها وب جدید درست کردم من دیگه اینجا کار نمیکنم تو لینک ها هست ادرسش اینجاهم میزارم نیلو بلاگ قاطی کرده نمیتونم مطلب بزارم داستانام اونجا ادامه پیدا میکنه.mikey.negarfa.comنظر یادتون نره ها

امکانات وب

پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا

هنوز پنج دقیقه از خواب رفتن لاکپشت ها نگذشته بود که استاد همه رو بیدار کرد و گفت=وقت تمرینه.همه بیدار شدن استاد به دخترا گفت=باید با پسرا و اگه برنده شدید با دخترا مبارزه کنید.سپس گفت=اول سوزان و مایکل انجلو باهم میجنگند.سوزان گفت=عمرا مایکی هم همینو گفت استاد فریاد زد=چی.مایکی گفت=نخودچی.استادعصبانی شد و فریاد زد=مایکل انجلو.مایکی هم حمله ای به سوزان کرد ولی سوزان کفش های پاشنه دارش را در اورد و به طرف مایکی پرد کرد مایکی جاخالی داد ولی اون یکی کفش محکم به صورتش خورد.استاد سوزان را تشویق کرد همین طور دوستاش.ولاکپشت ها همه مایکی رو مسخره کردن.استاد گفت=امیلی و لئو.لئو حمله ای وحشت ناک به امیلی کرد ولی امیلی با ناخوناش صورت لئو رو خراش داد طوری که لئو فریاد زد و فرار کرددان و جولیا و انجلا صورت لئو رو باند پیچی کردن امیلی فریاد زد=اینم حق صورت نازنینم.وهمه امیلی رو تشویق کردن.استاد گفت=دان و سونیا.دان چوبشو چرخوند ولی تا اومد حمله کنه یه نخو از کیسش در اورد ووقتی دان نزدیک شد دورشو نخ بست و بعد از تسلیم شدن دان اونو بلند کرد و بوسیدتش و همه سونیا رو تشویق کردن و لاکپشت ها زدن تو سر دان و...

ادامه دارد

برچسب: نظر یادتون نره, نویسنده: خرم سلطان تاريخ: سه شنبه 15 مرداد 1392 ساعت: 16:16

صفحه بندی