خرید بک لینک

درباره سایت

لاکپشت های نینجا

دوستان عزیز من خرم سلطان هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد نظر تبلیغاتیم ندین تاییدش نمیکنم کپیهم ممنوع راستی دوباره دارین نظرتبلیغاتی میدین من قانون نمیزارم برا وبم ولی ولی... ولش حرکی رعایت نکنه می کشمش.بچه ها وب جدید درست کردم من دیگه اینجا کار نمیکنم تو لینک ها هست ادرسش اینجاهم میزارم نیلو بلاگ قاطی کرده نمیتونم مطلب بزارم داستانام اونجا ادامه پیدا میکنه.mikey.negarfa.comنظر یادتون نره ها

امکانات وب

پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا

حال پانزده سال از ان موقع میگذرد استاد اسلانتر که موقعی بزرگترین استاد نینجا بود حال به ان لاکپشت ها نینجا یاد میداد .

استاد اسلانتر=مایکی کجاست؟جنیفر=نمیدانم استاد.مایکی=من اومدم تارزان وارد میشود.راف=استاد بذارین خفش کنم.استاد=راف.لئو=مایکی بنشین.استاد=مایکی و الیسا/دان و جولیا/لئو و انجلا و راف و جنیفر بباید باهم تمرین کنن . دان= استاد میشه بریم بیرون .استاد=نه .مایکی= خواهش پلیز التماس . استاد باشه بعد از تمرین فقط یه کم باشه.لاکپشت ها=بببااشه...

ادامه دارد 

برچسب: داستان,لاکپشت ها, داستان لاکپشت ها, داستانه لاکپشت های نینجا, نویسنده: خرم سلطان تاريخ: سه شنبه 8 مرداد 1392 ساعت: 23:57

صفحه بندی